۱۳۹۴ دی ۱۲, شنبه

شفای پسر دیوزده

مَتّی ۱۷:‏۱۴-‏۱۹ -‏ مَرقُس ۹:‏۱۴-‏۲۸؛ لوقا ۹:‏۳۷-‏۴۲

۱۴چون نزد جماعت بازگشتند، مردی به عیسی نزدیک شد و در برابر او زانو زد و گفت:۱۵«سرورم، بر پسر من رحم کن. او صرع دارد و سخت رنج می‌کشد. اغلب در آتش یا در آب می‌افتد.۱۶او را نزد شاگردانت آوردم، ولی نتوانستند شفایش دهند.»۱۷عیسی در پاسخ گفت: «ای نسل بی‌ایمان و منحرف، تا به کِی با شما باشم و تحملتان کنم؟ او را نزد من آورید.»۱۸عیسی بر دیو نهیب زد و دیو از پسر بیرون شد و او در همان‌دم شفا یافت.۱۹آنگاه شاگردان نزد عیسی آمدند و در خلوت از او پرسیدند: «چرا ما نتوانستیم آن دیو را بیرون کنیم؟»۲۰پاسخ داد: «از آن‌رو که ایمانتان کم است. آمین، به شما می‌گویم، اگر ایمانی به کوچکی دانۀ خردل داشته باشید، می‌توانید به این کوه بگویید ”از اینجا به آنجا منتقل شو“ و منتقل خواهد شد و هیچ امری برای شما ناممکن نخواهد بود.۲۱[امّا این جنس جز به روزه و دعا بیرون نمی‌رود.]»

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر