۱۳۹۴ دی ۲۲, سه‌شنبه

ورود شاهانۀ عیسی به اورشلیم

مَتّی ۲۰:‏۲۹-‏۳۴ -‏ مَرقُس ۱۰:‏۴۶-‏۵۲؛ لوقا ۱۸:‏۳۵-‏۴۳

۲۹هنگامی که عیسی و شاگردانش اَریحا را ترک می‌کردند، عدۀ زیادی از پی او روانه شدند.۳۰در کنار راه، دو مرد کور نشسته بودند. چون شنیدند عیسی از آنجا می‌گذرد، فریاد برآوردند: «سرورِ ما، ای پسر داوود، بر ما رحم کن!»۳۱جمعیت آنان را عتاب کردند و خواستند که خاموش باشند؛ امّا ایشان بیشتر فریاد برمی‌آوردند که: «سرور ما، ای پسر داوود، بر ما رحم کن!»۳۲عیسی ایستاد و آن دو مرد را فراخواند و پرسید: «چه می‌خواهید برای شما بکنم؟»۳۳پاسخ دادند: «سرور ما، می‌خواهیم چشمانمان باز شود.»۳۴عیسی دلسوزانه چشمان آنها را لمس کرد و در‌دم بینایی خود را بازیافتند و از پی او روانه شدند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر